خاطرات قدیمی-آرشیو بلاگ اسکای -219
مشهد رفته روی ویبره
دوستان دعا کنید خدا واسمون خیر بخواد و کمکمون کنه و رحمتش رو شامل حالمون کنه
از ساعت 10 و نیم امروز تقریبا داریم میلرزیم و هنوزم ادامه داره
مشهد رفته روی ویبره
دوستان دعا کنید خدا واسمون خیر بخواد و کمکمون کنه و رحمتش رو شامل حالمون کنه
از ساعت 10 و نیم امروز تقریبا داریم میلرزیم و هنوزم ادامه داره
سال خروستون پر از نظم دوستان
سلام به همه
با تاخیر بسی بسیار زیاد، سال نوتون مبارک
سال جدید امسال واسه ما که خیلی جدید بود، مامانمون نبود و رفته بود سفر و این از نوادر روزگار بود
ی موجود زنده اندر وجود من هی تکون میخورد و هی میگفت من هستم
خانواده همسر مشهد بودن
ما مجبور بودیم بدون مامان بریم عید دیدنی و جای مامان خونه نویی بخریم و.....
همسر ملزم شد خانوادش رو برگردونه شهرشون و این یعنی دو روز استرس برای من که سالم برن و همسر تنهایی توی این جاده های شلوغ سالم برگرده البته که بارش سنگین بارون و برف هم استرس رو بیشتر کرده بود
و......
گرفتن عیدی از پدرشوهر جان برای اولین بار( البته که فرمودن این طلب همسر بوده از ایشون ولی خب چه طلبی بوده که سر سال نویی پرداخت شده :))))))))))))))))
عجب سالی شد این 95
تازه خبر فوت آقای علی معلم رو خونده بودم که دیدم خبر فوت آقای خسرو شجاع زاده بازیگر سریال پدرسالار رو دیدم خدا بخیر کنه تا انتهای سال
ضمنا ما امسال خوشحال بودیم که روز مادر نیازی نیست هدیه بخریم، مامان من که نیستن و مامان همسر رو هم که اول اسفند دیده بودیم و بعدش دیگه ما امکان رفتن به دیار همسر رو نداشتیم به علت حضور نی نی عزیز، حالا همین چند دقیقه پیش همسر زندگید که خاندان محترمشرف شدن مشهد و ...... بله هدیه باید خرید :)))))))
البته که من از خرید هدیه خوشحال میشم ولی خب همه حساب کتاب های مالیمون ریخت به هممممممممممممممممممممممم، تازه گرفتاری بازار رفتن و خرید کردن توی این شلوغی و ترافیک آخر سال و خستگی های من و.......
هیچ کجا خونه خود آدم نمیشه
نمیدونستم اینقدر دوستش دارم :)))))))))))) خونمون رو میگم، مدتها بود خونه نرفته بودیم و خونه مامان اینا لنگر انداخته بودیم، خب هم پله نمیخواست برم بالا اونم 3 طبقه و نیم، هم شام و ناهارمون آماده بود و هم تو خونه ساعت ها تنها نبودم و......... که همه اینا هم به درخواست مامان و همسر بود هرچند من دلم میخواست برم خونمون
اما حالا که مامان اینا مهمون دارن ما اجبارا میریم خونمون هرچند در حد شب رفتنه :))))) ولی خب همینشم عالیههههههههههههههههههههههههه. دیشب به همسر میگفتم علاوه بر اینکه دلم واسه خونه تنگ شده بود گویا طی این مدت، خیلی هم دلم برای شما تنگ شده بوده گویا که بازم متوجه نبودم
پدرشوهر یکی از بهترین موجودات عالم محسوب میشه
خیلی خیلی پدرشوهرم رو دوست دارم، با اینکه اصلا محبت و دوست داشتنش رو نشون نمیده ولی میدونم اونم از ته دلش دوستم داره همینجوری که من دوستش دارم و بادیدنش گل از گلم میشکفه و لبم خندون میشه
چند روزی رفته بودیم ولایت همسر دیدن خانوادش، دقیقا 3 شنبه راه افتنادیم و جمعه برگشتیم
خدا رو شکر برخوردها خیلی خیلی بهتر شده و خبری از اون دلخوری های سابق دیگه نیست هم تو دل اونا و هم توی دل من
پدرشوهر خواهر شوهر دومی فوت کرده بود و رفتیم نسلیت گفتیم به شوهرش و خانوادش
پدرشوهر جان هم کلی چیز میز خرید و همراهمون کرد همش چیزایی بود که واسه من خوب بود مثل سمنو و آلوبخارا و میوه و...:))))))))))) راستی عشق به پدرشوهر وادارم کرد برخلاف میلم و ذائقه ام کله پالچه بخورم، البته فقط زبانش رو:))))))))))))) قضیه اینه که روز 4 شنبه همسر داشت توی حیاط ماشین رو میشست و من و خواهرشوهر هم رو بالکن میحرفیدیم، پدرشوهر هم وایساده بود، یهو خواهر شوهر گفت چه بویی میاد نه و روش رو کرد به سمت من، منم خندیدم و گفتم بوی کله پاچه است دور و برتون کله پزی دارین شما؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ و جفتمون زدیم زیر خنده، فردا صبحش دیدم بنده خدا پدر شوهر نازنینم صبح بلند شده رفته دو دست کله پاچه خریده که شاید من هوس کرده باشم، تازه خودش در زد در اتاق ما و از خواب بیدارمون کرد که سرد نشه و از دهن نیافته، حالا تا من بلند شم و برم سر سفره همسر رفته بود و گفته بود فلانی کله پاچه نمیخوره، من رسیدم دیدم پدرشوهر به روی خودش نمیاره ولی وا رفته :)))))))))))))))) خلاصه کلی خودم رو فحش دادم که چه عروس بیمعرفتیم من و داشتم خودم رو مجبور میکردم که واسه دل پدرشوهر یکی دو قاشق از آب کله پاچه رو هرجور هست بخورم که پدرشوهر جان 2 تا زبان موجود در دو کله پاچه رو گذاشتن توی ی بشقاب و گرفتن سمت من و گفتن از گوشتش که میخوری؟؟ خجالت کشیدم بگم نه و گرفتم با هزار و یک بدبختی و به کمک آبلیمو و فلفل سیاه و ..... خوردم و توی هر لقمه به خودم یادآوری کردم چطور لقمان تونست خربزه تلخ رو که ی فرد محترم بهش داده بود بخوره، تو نمیتونی این گوشت لذیذ رو بخوری؟؟؟؟؟ خلاصه همسر با چشای گرد و لبخندی با هزار معنی هی نگاهم کرد و منم خوردم دیگه زبان ها رووووووووووووووووووووووووووووووووو :)))))))))))))))))))
نداشتن شعور ی چیزه، خوردن مال مردم ی یچز دیگه
و وای به روزی که ی نفر هر دو مورد بالا رو با هم نداشته باشه یعنی با ی آدم بیشعور مال مردم خور طرف شید
قضیه اینه که مامان اینا دو ساله توی ی مجتمع ساکنن و صاحبخونه هم 3 سال قبل ترش این خونه رو خریده، یعنی میشه 5 سال و طی این 5 سال انباری که الان دست ماست یا بهتره بگم بود دست صاحبخوئه بوده، حالا ی ماهی میشه واحد روبروی مامان اینا رو دادن اجاره و ی عروس و داماد محترم ساکن شدن و این عروس داماد محترم ی مادرزن دارن عینهو مادر فولاد زره
ایشون روزی که از بنگاه کلید میگره ی نگاهی میندازه به کلید ها و میبینه ی کیلد کوچیک اندر دسته کلید هست که خب حدس میزنه کلید انباری هست و از اونجایی که صاحبخونه هم نیشابور ساکن هستند خودش رو دردسر نمیده و مشرف میشه روی پشت بام بلوک و کلید رو در تمام قفل های انباری امتحان میکنه و قفلی که باز میشه رو انباری خودش محسوب میکنه و وسایل داخل انباری رو هم میزاره بیرون و ..... بله این انباری کذایی انباری ما بوده و وسایل داخلش واسایل مامان جان من، درضمن اون قفلم مامان خودش خریده و 3 تا کلیدشم دستشه، خلاصه این وسط وسایل مامان من گم شده و این مستاجر محترم هم به هیچ وجه زیر بار خسارت نمی ره
این چند وقت هم مامان بنده کلی اعصابشون خورده و بداخلاق تشریف دارن و ......
دلم واسه خواهرهای بینوام میسوزه
چرا بیمارستانهای ما اینکار رو نمیکنن پس؟
یش از 90% نوزادان ترم در موقع تولد طبیعی هستند و ظرف چند لحظه میتوانند ارزیابی شوند. بعد از خشک کردن کامل نوزاد، اگر رنگ نوزاد خوب و فعال و طبیعی به نظر میرسد باید او را ظرف یک تا پنج دقیقه از زمان تولد به مادر داد تا نوزاد را به صورت عریان روی شکم و بین پستانهای خود قرار دهد و یا در کنار خودش بگذارد. این امر انتقال زندگی داخل رحم به خارج از رحم را برای نوزادان خیلی آسانتر میکند. نوزاد بو و صدای مادر را میشناسد و از بدن مادر مناسبترین مقدار گرما را جهت حفظ درجه حرارت بدن خود دریافت مینماید. نوزاد بلافاصله پس از تولد، هوشیار است اما پس از مدت نسبتاً کوتاهی هوشیاری او دچار افت میشود. در صورتی که زایمان مادر بدون عارضه و بیدرد باشد این مرحله اختلال هوشیاری 24 تا 48 ساعت طول میکشد ولی اگر مادر در طی زایمان دارو دریافت کرده باشد این دوران تا 3 و حتی 4 روز طول میکشد. طبیعی است که باید تزریق ویتامین K ، مصرف پماد چشمی، اندازهگیری قد، وزن و دور سر نوزاد سالمی که از مادر سالم متولد شده است برای حداقل یک ساعت و استحمام او برای چند ساعت به تعویق افتد.
مسلماً تماسهای زودهنگام مادر و فرزند باید مقدمهای برای ادامه هم اتاقی مادر و نوزاد در تمام طول اقامت آنان در بیمارستان باشد. به عبارت دیگر مادر و نوزاد در تمام مدتی که در بیمارستان هستند نباید از هم جدا شوند. مجموعه این اقدامات علاوه بر سایر محاسن، میتواند نقش بینظیری در موفقیت امر تغذیه با شیر مادر داشته باشد.
رمز موفقیت مادر در شیردهی و تداوم آن، در گرو آگاهی مادر، کمک، هدایت و حمایت او توسط گروه پزشکی و اطرافیان است. همچنین فراهم بودن امکانات در دوران بارداری، زمان وضع حمل، طول مدت اقامت در زایشگاه، نتیجه پیگیریهای دقیق و منظمی که پس از مرخص شدن مادر و نوزاد صورت میپذیرد همه میتوانند در موفقیت و سلامت مادر و نوزاد نقش بسیار موثری داشته باشند.
ساعت اول زندگی:
یافتن پستان مادر توسط نوزاد
در بسیاری از کشورها اغلب بلافاصله پس از تولد، نوزاد را نزدیک و یا روی پستان مادر قرار میدهند. بعضی از نوزادان شروع به مکیدن میکنند ولی اکثر آنان فقط به نوک پستان لیس می زنند و یا به مادر خیره میشوند به نظر میرسد اغلب نوزادان بیشتر علاقهمند نگاه کردن به چهره مادر و به خصوص چشمان او هستند. اگر نوزادان به حال خود بر روی سینه مادر رها شوند، اکثراً 30 تا 40 دقیقه پس از تولد با جستجو و یافتن پستان، مکیدن پستان را شروع میکنند. از هیجانانگیزترین مشاهدات عصر حاضر کشف توان نوزاد در یافتن پستان مادر و تصمیمگیری برای زمان شروع اولین تغذیه است. برای انجام این مطالعه باید از شستن دستهای نوزاد و پستان مادر اجتناب نمود تا بوی مایع آمنیوتیک از دست نوزاد زدوده نشود. ظاهراً به دلیل وجود ماده چربی خاصی که هم در ترشحات غدد اطراف نوک پستان و هم در مایع آمنیوتیک وجود دارد، نوزاد با ارتباط دادن بین مزه و بوی دست خود و نوک پستان مادر برای یافتن نوک پستان به آن سو حرکت کرده و آن را مییابد.
احتمالاً علت علاقه زیاد نوزاد به مکیدن زود هنگام دستهایش پس از تولد، وجود مایع آمینوتیک است. چه او عادت داشته که در داخل رحم آن را بمکد، کما این که اگر دستهای او شسته است، مکیدن دستها کمتر اتفاق میافتد.
وقتی نوزاد پس از تولد روی شکم مادر قرار میگیرد در ابتدا استراحتی توام با هوشیاری و آرامش دارد. در این زمان به ندرت گریه میکند و به نظر میرسد از تماشای چهره مادر خود لذت میبرد. به طور معمول پس از حدود 30 تا 40 دقیقه از زمان تولید و گاهی خیلی زودتر و بعضی اوقات دیرتر حرکات دهان نوزاد شروع میشود که گاهی توأم با مکیدن لبها است. به زودی بزاق او جاری میشود و سعی میکند خود را به پستان مادر برساند. تلاش میکند تا با استفاده از پاها خود را به طرف جلو بکشد و یا در حرکت افقی به طرف نوک پستان برود. این حرکات با استراحتهای کوتاه قطع و گاهی در بین راه مسیر خود را به طرف پستان دیگر تغییر میدهد. حرکات نوزاد اغلب با حرکات مکرر دهان و مکیدن دستها و انگشتان توأم است. او در نهایت بدون کمک، خود را به پستان مادر میرساند و دهان خود را روی آرئول گذاشته و به درستی پستان را به دهان میگیرد و آن را خوب میمکد و این در حالی است که از نزدیک به تماشای چهره مادر خود میپردازد. در صورتی که یکی از پستانها در جریان حرکت نوزاد شسته شود، او مسیر خود را تغییر داده به طرف پستان دیگر حرکت میکند و اگر هر دو شسته شوند به طرف پستانی میرود که هنوز به مایع آمنیوتیک کمی آغشته باشد. تماس پوست به پوست و پوشاندن مادر و نوزاد با پتوی نازک از نظر حفظ گرما شبیه دستگاههای گرمکننده با تکنولوژی بالا است. در این مطالعه در مدت 90 دقیقهای که نوزاد روی سینه مادر قرار داشت به ندرت گریه کرد در حالی که اگر نوزاد در تخت جداگانهای قرار گیرد، اغلب گریه میکند.
این روزهای من و نی نی
من و نی نی داریم فعلا که در هم زندگی میکینم :))))))))))))) فقط گاهی که خسته میشم یا کمرم درد میگره یا... بهش اولتیماتوم میدم که اگه اذیت کنه بعد دنیا اومدن ی چندتا در دنبی حسابی نوش جان خواهد کرد وروجک
دیشب داشتم ی کتاب میخوندم درخصوص باردرای و... که رسیدم به ی فصل که زایمان طبیعی و مراحل اون رو داشت توضیح میداد و گاهی بلند واسه همسر محترم و مامان و خواهرا و کلا خودم و نی نی و..... میخوندم مثلا نوشته بود کل فرآیند زایمان 14 ساعت و برای اونایی که بچه اولشون تا 20 ساعت ادامه داره و از دردهایی با مدت 30 ثانیه به فواصل 20 دقیقه شروع میشه تا میرسه به ..... و هی دلم به حال خودم میسوخت، یهو دیگه صبر هسر سر اومد و کتاب رو از دستم کشید و گفت چرا اینا رو میخونی و اینقدر استرس به خودت وارد میکنی، هرچی میگم باباجان استرس نیست که به هرحال بدونم و واردش بشم که بهتره تا جاهل :)))))))))) ولی خب صورت خودش قرمز شده بود و صداشم معلوم بود چه حالی داره فهمیدم خودش استرس گرفته حتم به یقین
این روزهای من و نی نی
چند روزی بود مامان میخواست بره برای خرید لباس و وسایل بچه و از اونجایی که هوا سرد بود و مامان هم سختش بود بره مرکز شهر و خرید کنه و بعد بخواد بیاره و.... خلاصه راضیش کردم صبر کنه هروقت همسر جان فرصت داشت همه با هم بریم که حداقل ی بخضی از خرید رو انجام بدیم . خلاصه دیشب رفتیم خرید و ی کم لباس خریدیم و سرویس خواب و سرویس حوله و... از این جور چیزا، ی کریر هم خریدیم که از دیشب خاله های نی نی دورش میرقصن و خوشحالن :)))))))))))))))))) ولی چقدر گرون بود همه چیززززززززززززززززززز، رفتیم ی مغازه میشد هرچیزی که بچه لازم داره از لباس تا کالسکه و تخت و ..... همه چیز رو خرید ولی فکر کنم باید ی 15 تا 20 میلیونی می دادیم، ماما نجو گیر منم هی میگفت بیایید از همین خرید کنید من پولش رو میدم، میگم مامان جان شما کجا اینهمه پول داشتین من خبر ندارم، میگه حالا نه همه ی همه چیز رو ولی چزایی رو که من توان خریدش رو دارم بیایید از همین بخرید، منم دیدم حریفشون نمیشم از مغازه اومدم بیرون و لذا مامان و همسر و خواهرام مجبور شدن از مغازه بیان بیرون:))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))
وای که چقدر لباسای دخترونه خوشگل بودننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننن
این روزهای من و نی نی
خب خدا رو شکر، نی نی سالمه، حداقل در اون حدی که فعلا علم میفهمه سالمه
دیشب همسر زحمت کشیده بود رفته بود جواب آزمایش غربالگری دوم رو گرفته بود و چون هوا خیلی سرد بود و زمین هم بشدت یخزده و برفی، خودش برد پیش دکتر بدون حضور من و نی نی :) و دکتر هم گفته بود موردی نیست