خاطرات قدیمی-آرشیو بلاگ اسکای -211

این روزهای من و نی نی

 

چند روزی بود مامان میخواست بره برای خرید لباس و وسایل بچه و از اونجایی که هوا سرد بود و مامان هم سختش بود بره مرکز شهر و خرید کنه و بعد بخواد بیاره و.... خلاصه راضیش کردم صبر کنه هروقت همسر جان فرصت داشت همه با هم بریم  که حداقل ی بخضی از خرید رو انجام بدیم . خلاصه دیشب رفتیم خرید و ی کم لباس خریدیم و سرویس خواب و سرویس حوله و... از این جور چیزا، ی کریر هم خریدیم که از دیشب خاله های نی نی دورش میرقصن و خوشحالن :)))))))))))))))))) ولی چقدر گرون بود همه چیززززززززززززززززززز، رفتیم ی مغازه میشد هرچیزی که بچه لازم داره از لباس تا کالسکه و تخت و ..... همه چیز رو خرید ولی فکر کنم باید ی 15 تا 20 میلیونی  می دادیم، ماما نجو گیر منم هی میگفت بیایید از همین خرید کنید من پولش رو میدم، میگم مامان جان شما کجا اینهمه پول داشتین من خبر ندارم، میگه حالا نه همه ی همه چیز رو ولی چزایی رو که من توان خریدش رو دارم بیایید از همین بخرید، منم دیدم حریفشون نمیشم از مغازه اومدم بیرون و لذا  مامان و همسر و خواهرام مجبور شدن از مغازه بیان بیرون:))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))

وای که چقدر لباسای دخترونه خوشگل بودننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننن

خاطرات قدیمی-آرشیو بلاگ اسکای -210

این روزهای من و نی نی

 

خب خدا رو شکر، نی نی سالمه، حداقل در اون حدی که فعلا علم میفهمه سالمه

دیشب همسر زحمت کشیده بود رفته بود جواب آزمایش غربالگری دوم رو گرفته بود و چون هوا خیلی سرد بود و زمین هم بشدت یخزده و برفی، خودش برد پیش دکتر بدون حضور من و نی نی :) و دکتر هم گفته بود موردی نیست

خاطرات قدیمی-آرشیو بلاگ اسکای -209

بدون عنوان

 

مچ پای خواهر کوچیکه شکسته، تاندومشم پاره شده :((( دیورز توی سالن داشته تمرین والیبال میکرده، بعد از یک پرش حسابی دچار مشکل شده

خاطرات قدیمی-آرشیو بلاگ اسکای -208

این روزهای من و نی نی

 

یعنی این دکتر های محترم زنان من رو دارن عملا روانی میکنن

Mah, [۲۶.۰۱.۱۷ ۱۱:۰۶]

گفتم دکتر متخصص ژنتیک بعد غربالگری اولم گفت توصیه میکنم چون بالای 35 هستی برو آمینو سنتز که خب خودم گشتم و پرس و جو کردم و دکترم گفت نه لازم نیست چون ما معمولا درصورتی که مادر بالای 40 سال باشه و یا غربالگریش مشکل داشته باشه میفرستیم واسه آزمایش آمینو سنتز. خلاصه نرفتم، خانم دکتر محترم غربالگری دوم رو واسم زد توی هفته 18

دو روز قبل من رفتم پیش ی ماما که باسابقه است و از فرانسه مدرک گرفته و کلی تعریفش رو شنیدم، ایشون هم قرص هام رو دید و هم نتایج غربالگری رو .    گفت حالا که نرفتی آمینو سنتز برو پیش خانم دکتر... که متخصص جنین شناسی هست و....

فرداش اومدم شرکت همکارها موضوعی رو تعریف کرد از یکی  از آشنایانشون که  باردرایش با من همزمان هست تقریبا توی هفته 16 رفته غربالگری دوم  و  متاسفانه گویا ی مشکل کوچولو دیده شده و فرستادنش آمینو سنتز و این من رو ی کم نگران کرد که هفته 18 دکتر گفته بود برو، درضمن همکارم گفت این آشنای عزیز از اول داره قرص یدوفولیک ( اگه درست نوشته باشم) میخوره به تو هم دادن و من متعجب گفتم نه، حالا جالبه توی غربالگری اول ید من خیلی پایین بود که خود خانم دکتر حسابی تعجب کرد و واسم قرص نوشت ( دی سی فکر کنم با دوز خاطرم نیست 5 هزار یا 50 هزار ) کلا من با اسم داروها مشکل دارم و اصلا اسمشون یادم نمیمونه :))))))))))))))))))))))) و گفت هفته ای یکی بخور

خلاصه دیروز ی خورده نگران شدم و از ی دکتر آقای با تجربه وقت گرفتم و رفتم پیشش، ایشون گفت البته که غربالگری اولت خوب بوده ولی خب با توجه به کمبود یدت توی 3 ماه اول اونم اینجوری و تا این حد وحشتناک و سنت همین امشب سونو غربالگریت رو برو انجام بده و تونستی همین امشب والا فردا صبح برو واسه  آزمایشش که اگر خدای نکرده مشکلی بود بشه سریع ی فکری بکنیم، بعد داروهام رو دید و دعوا که چرا همچین قرصی داده بهت اونم چرا هفته ای ی بار، من این قرص رو هر ماه ی بار به مریض میگم بخوره و چرا از اول بهت اون قرص یدوفولیک رو نداده و................، خلاصه اینقدر استرس داشتم فشارم شده بود 13، حالا این  وسط دکتر گفت برو روی تخت صدای قلب بچه رو بشنوم مگه صدایی میومد از این وروجک، هیچی، دکتر هم فکر کنم دیگه داشت نگران میشد هی با من حرف میزد هواس من رو پرت کنه که بلاخره ی صدای ضعیف اومد دکترم خندید گفت دختره حتما که قلب نداره، بعدم گفت همین امشب حتما برو سونو و جوابش رو واسه من بیار

رفتم سونو که خانم دکتر مهربونی داشت و حال من رو که دید گفت چیه؟ بچه اولته چرا اینقدر خسته و بدون شور و نشاطی، گفتم آخه این بینوا چه گناهی کرده مامانش دیر ازدواج کرده و حالا همه به خاطر سن مامانش میگن شاید نباید بمونه توی دنیا، ی نگاهی به دفترچه بیمم کرد و گفت تو که سنت خوبه ما بالای 40 هم الان باردار داریم واسه بچه اول، این حرفا چیه و بعدم کلی انرژی مثبت داد بهم و آخرشم گفت بچت سالم سالمه، اصلا نگرانش نباش

امروزم رفتم آزمایش دادم، تا ببینیم خدا چی میخواد واسه من و نی نی وروجک

خاطرات قدیمی-آرشیو بلاگ اسکای -207

این روزهای من و نی نی

 

دیشب رفتم پیش ی خانم ماما و ایشون گفت کاش آمینو سنتز رو رفته بودی و حالا برو پیش فلان خانم دکتر که متخصص جنین شناسی هست و.... کلا حالم بد شد چرا که توی هفته 17 هستیم و خدا نکرده مشکلی باشه فرصت کمی داریم واسه پیگیریش.  بعدم که خواست صدای قلب بچه رو بشنوه هرچی میکروفون رو اینور و اونور میکرد صدا نمی اومد نمی دونم وروجک کجا قایم شده بود. تا اینکه بلاخره اون گوشه موشه ها نی نی رو یابید و صای قلبش رو شنیدیم و وقتی خواست فشارم رو بگیره سر این موارد استرس زا فشارم شده بود 13، حالا کلا من فشارم به زور و هر هزار سال ی بار  11 رو رد میکنه

امروز هم توی شرکت یکی از همکاران ی قضیه رو واسم تعریف کرد بیشتر نگران شدم، امشب میرم پیش ی آقای دکتر ببینم چی میگه، البته من آزمایش غربالگریم هیچ مشکلی نداشته و دیشب هم خانوم ماما گفت برمبنای سونو و غربالگری اولت تخمکت خیلی قوی بوده و  مثل تخمک ی دختر 18 ساله به نظر میاد نگران نباش ولی خب هرکاری بنظرت لازم میاد انجام بده، خلاصه سعی میکنم نگران نباشم ولی هرکرای لازم میاد به نظرم انجام بدم :))))))))))))))))))))))))))))))