خاطرات قدیمی-آرشیو بلاگ اسکای -153
ی سوال دارم
چرا ی عده فکر میکنن نگرفتن روزه هنری است بس بزرگ و افتخاری است بس سترگ که باید هوار بزننش و جار بکشن که روزه ندارن و روزه نمیگیرن و اونایی که روزه میگرن افرادی کوته عقل و ساده باور و... می باشند؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
چرا ی عده اینقدر درک و شعورشون پایین هست که حاظر نیستن قبول کنن ی عده بدون دلیل و صرفا چون دوست ندارن روزه نمیگیرن و نهایتا این نه بهمن و ایشون که صرفا به پرودگار عالم و اون بنه مورد نظر مربوط میشه و بس؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
چرا اکثر مردم این جامعه همه چیز رو سیاه و سفید میبینن البته معتقد هستن که خاکستری میبینن ولی نتایج حاصل از افکارشون که به زبونشون میاد نشون میده فقط سیاه خالص و سفید خالص میبینن که صد البته سفید سفید خودشونن و سیاه سیاه هم نظرات مخالفشون
آقا بیایید قبول کنیم روزه رو خداوند عالم واجب کرده خب حالا ی عده دوست ندارن روزه بگیرن اینم خب نگیرن دیگه و تمت حالا چرا این دو عده میخووان هم رو قانع کنن ؟؟؟؟؟ همانا که خداوند نخواست بندگانش رو به زور قانع کنه و بهشت زورکی هم نخواست بهشون بده ولی گروهی از بندگان نازنینش که در تصوراتشون کم از خدا ندارن میخوان زورکی همه رو بفرستن بهشت و. هی داد و قال که چرا فلانی روزه میگیره و چرا فلانی نمیگره، آقا خودش میدونه و خداش و دینش و.... و بازم و تمت :)))))))))))))))))
امروز نه اینکه سرم خیلی شلوغ بوده و ی روزه 3 تا و نصفی پروژه جمع کرم و اندر مناقصشون شرکت کردم اونم به صورت مشارکت که لازمش هماهنگی بین 3 تا شرکت هستش اعم ار تهرانی و مشهدی و همانگونه که بر همه واضح و مبرهن است کار تیمی اندر این مملکت از رفتن به فضا هم سخت تر وباشد لذا پدر پدر جدم رو هم آوردن جلوی چشمم به همین مناسبت تصمیم گرفتم تراوشات مغزم رو هم که نزدیک 14 روزه به زور توی کلم حبس کردم واستون بنویسم :))))))))))))))))))
گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم