خاطرات قدیمی-آرشیو بلاگ اسکای -201

پیشاپیش یلداتون مبارک دوستان جان

خاطرات قدیمی-آرشیو بلاگ اسکای -200

این روزهای من و نی نی

 

 

هنوز نمی دونم دخملی یا پسر نازدونه من ولی هرکدوم هستی الهی سالم باشی و خوشحال عزیز دلم

میگن الان می تونی اون دست و پاهای کوچولت رو تکون بدی و حرکت کنی ولی خب اینقدر کوچولیی که من متوجه نمیشم به هرحال مواظب خودت باش مامانی و دو دستی محکم بچسب مامان رو 

شنبه وقت دکتر داشتم و دکتر گفت باید مصرف نمک رو کم کنم  چون هم فشارم 12 و نیم بود و هم وزنم یهو زیاد شده بود که گفت ناشی از مصرف نمک هستش البته راست میگفت من ی دو سه روزی بود انواع آش دوغ ها رو سفارش میدادم به مامانم و بعد هم کلی نمک میزدتوی دوغ و میخوردم

قصد دارم به شیوه دراز کش در صندلی عقب ماشین ی دو روزی برم خونه ابوین همسر که  ی وقت خدای نکرده فکر نکنن  عروس جونشون الان دراز به دراز رو ی تخت افتاده خونه مامانش، ضمن اینکه دوست ندارم همسر تنهایی بره این مسیر دور رو

خاطرات قدیمی-آرشیو بلاگ اسکای -199

این روزهای من و نی نی

 

 

دیشب دیگه حسابی کلافه شده بودم، همسر بینوا اینقدر که بهش گفتم بو میدی رفته بود و ادکلن زده بود و باز حال من خرابتر از قبل شد از بوی ادکلن، بنده خدا میگفت آخه من دیبشب حمام بودم که چیکار کنم پس من دور میشم ازت ناراحتی میام نزدیکت باز ناراحتی؟ منم زدم زیر گریه که خب من چیکار کنم هر روز دوبار  دوش بگیر راه حل دیگه یا ندارم . بشذت هم تمایل پیدا کردم که همسر کنارم باشه و بشدت هم بغل میخوام.  همسر بینوا میگفت حالا چرا گریه میکنی خب،  بغلتم که نمیتونم بکنم . منم حسابی دلم رو خالی کردم که خسته شدم از اینهمه حالت تهوع از اینهمه بو که هجوم میارن به مشامم، کار به جایی کشیده که حاظرم بترکم ولی دستشویی نرم چون واقعا برام غیر قابل تحمله بوی خوشبو کننده ای که داریم توی دستشویی، بوی صابون دستشویی بوی خود دستشویی ( ببخشید گلاب به روی همه خواستم اوضاع خراب رو بگم :))))))))  )، فقط بوهای بد هم نیست که اذیتم میکنه هر بویی اذیتم میکنه از کمر درد از اینهمه خستگی و بیحالی همه هی میگن صبر کن درست میشه پس کی؟ منم که از همون هفته 4 و 5به بعد حالت تهوع دارم و ...... . بشدت حسادت میکنم به اونایی که میگن تا ماه 2 و 3 اصلا نفهمیدن باردارن خلاصه حال نی نی رو خبر ندارم ولی حال من اصلا خوب نیست این روزا

خاطرات قدیمی-آرشیو بلاگ اسکای -198

این روزهای ما

 

 

من و نی نی داریم هفته 9رو میگذرونیم و  قراره بعد از گدذشت این هفته نی نی از رویان به جنین تبدیل شه :))))))))))))))))) فکر کنید اون الان دست و پاهای کوچیکی داره که مفصل هاش شکل گرفتن و تکونشون هم میده ولی خب بس کوچولو هستن من متوجه نمیشم، اون جنسیتش معلومه ولی خب هنوز قابل تشخیص نیست و..... جوانه کوچولوی من داره بزرگ و بزرگ تر میشه، امیدوارم تبدیل بشه به انسانی سالم، کامل، صالح خوش آتیه و عاقبت بهخیر که هم در دنیا سعادت و خوشی نصیبش بشه  هم در آخرت در بهشت خئداوندی مشغول باشه :))))))))))) خدایا خودت مراقبش باش

پینوشت: 

از الان بهش سفارش کردم حسابی وقت اومدن از اون دنیا با خودش وسایل و لوازم لازم برای یک زندگی سالمانه و صالحانه و مملو از سعادت مادی و معنوی رو همراه بیاره و بعد از من و باباش گله نکنه که کم کاری از خودش بوده :)))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))

خاطرات قدیمی-آرشیو بلاگ اسکای -197

سلام به همه

 

 

این مدت نبودم، آخه این نی نی محترم دلشون میخواست مامانشون استراحت کنن تا با خیال راحت هرچقدر دوست دارن  آتیش بسوزونن و حال مامانشون رو خراب کنن و خجالت نکشن

بله به دلیل خونریزی استراحت مطلق بودم و نی نی آتیش پاره محترم هم بشدت حال دستگاه گوارشم رو خراب کردههههههههههههههههههههههه

به شدت احساس تهوع دارم به حدی که گاهی دیگه دلم میخواد با صدای بلند گریه کنم ولی از مامانم خجالت میکشم و با ریختن چند قطره سر و تهش رو هم میارم :))))))))))))))))))

به نی نی اعلام کردم بس آتیش سوزوندی باید قید خواهر و برادر رو بزنی مادر جان چون من دیگه تحمل ی بارداری دیگه رو ندارم عزیزم