امیدوارم خوب تموم شه
اصلا حوصله ندارم ، البته از دوشنبه این حال رو دارم ، اعصاب ندارم ، دلم میخواد بچسبم به اون روی سگم
حالا علل این اخلاقیات مزخرف
1- ندیدن جناب عشق به مدت4 روز متوالی از 5 شنبه صبح تا ا شنبه عصر ، چون بعد از ی روز ندیدنش ی خورده کسل میشم ، بعد 2 روز بدجوری دلتنگ میشم ، بعد 3 روز بی حوصله و بعد 4 روزم کلا عصبی میشم و پاچه میگرم حتی پاچه خودش رو و اونوقت باید ی چند روز پشت سر هم بار عام برگزار کنم و روی ماهم رو ایشون رویت کنه تا حالم بیاد سر جاش
2- ندیدن مامانم از 22 بهمن
3- خوندن وبلاگ ی خانوم که ی سری اتفاقات باعث شده از عشقش جدا شه و خوندن حال و احوالش توی اون روزا و دلتنگی هاش و ......
4- و مهترین دلیل اینکه دیشب وقتی رسیدم سر قرار ایشون داشت با خواهرش تلفنی میحرفید و بنده اتفاقی متوجه شدم که خانواده جناب عشق بدجوری رفتن تو کار بردنش به خاستگاری و گویا قرارهاشونم گذاشن و باز متاسفانه ایشون صرفا بسنده کرده به مثلا دلیل آوردن برای منصرف کردن خانوادش که وقتی خودم رو گذاشتم جای خانوادش دیدم اصلا دلایل قانع کننده ای نیست مثلا اینکه بزارید ببینم اگه ارشد قبول نشدم چون اونجوری از پس مخارج بر نمیام ، خدایا کاش ی کم جرات بهش می دادی ، واسه من که خوب بلده بره روی دنده لج و دلخوری و هرچی ایشون میپسنده .... و من باید ..... اما توی این زمینه و درقبال خانواده ، کاش من جای اون بودم ، اونوقت با تمام وجودم دفاع میکردم از عشقم همینجوری که الان همه رو قانع کردم
چرا این آقاین اینقدر الکی به خودشون مینازن که شجاع هستن ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
زان شبی که
وعده کردی
روز وصل
روز و شب را
میشمارم
روز و شب
گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم